تبليغاتX
LOVE
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
LOVE

تو همیشه در تنهایی من آن تک ستاره ای که برای من نغمه عشق را سر میدهی ...



نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 17:55 توسط Fatemeh| |

سلام عمو من از شما ناراحت نیستم 

دل منم تنگ شده واست 

برای دوستان وبلاگی هم دلتنگم 

مشکلات زیادی دارم 

دوستان واسم دعا کنید حل بشه ... 


التماس دعا 



نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 17:31 توسط Fatemeh| |

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری دور می شی برمیگرده و نگات میکنه

بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر میگرده با عجله میاد سمت تو

بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی برمیگرده و نگات میکنه

بدون واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی برمیگره و میاد باهات اشک میریزه

بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت میکنه

بدون عاشقته

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش میکنی فقط سکوت میکنه

بدون دیوونته

اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده

بدون که براش همه چی بودی

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله

بدون که بدونِ تو میمیره

اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده

بدون که بدون تو مرده

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن

بدون واسه خاطر تو مُرده




نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 17:28 توسط Fatemeh| |

سلام ؛

امروزها خيلي دلتنگم، براي كسي كه خيلي وقته ازش خبرندارم!

اگه اومدي وب رو ديدي يك خبري از ما بگير كه شديداً دلتنگتم..

نوشته : عمومرتضي

نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 7:29 توسط Fatemeh| |

اين متن رو براي كسي مي نويسم كه خودش مي دونه ، و چند وقتيه كه نيست!

چند روز پيش كه بهم زنگ زدي گفتي ساعت ۱۳:۳۰ زنگ بزنم كارم داري ، به خدا فراموش كردم ، قصدي تو كارم نبود كه ديگه خبري ازم نمي گيري!

بابا يك درصد به اين فكر كن كه شايد فراموش كرده باشم، اينقدر زود ازم دلخور نشو؛

اميدوارم بياي سر بزني، نمي دونم شايدم دلخور نيستي و براي من سوءتفاهم شده باشه؛

ولي تو برادرزاده ي مني يادت رفته؛ پس دوستت دارم ؛ مي دونم اينو مي دوني برادرزاده ي عزيزم؛

مواظب خودت باش و هيچوقت باهام قهر نكن..

اگه نوشته رو ديدي يك سر بهم بزن كه دلتنگ شدم بدجور

نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 14:1 توسط Fatemeh| |

اگه دوستان دوست داشتيد در مورد اين عكس نظرتونو بگيد..

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 11:16 توسط Fatemeh| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 9:24 توسط Fatemeh| |

چفیـــــــــــــه ام را دوست دارم ..

چـرا که هنــــوز زخمهـای روزگار برتنش مـــــــــانده ! و مــــــن گاهی آرام

بر آنها بوسه میزنـــــــــم...

هنــوز هم گــاهی از روزنــــــــهء زخمهـــایش

میتوانــــــــم وصـــل شــوم به خاکریز .. به سنگر ...به شبهای عملیـــات !

بـه هق هـق های شبانه ، به العفـوِ قنوت ها ....به بچه هـــــــــــــــــــــا....

هنوز برایم قداست دارد چفیــــــــــــــه ام ! ...



منبع : http://iraniangraphic.net/text/25174/هنوز_دوستش_دارم.html

كاش ما قدر بدونيم و بدونيم كه چه خونهايي براي نگهداشتن خاك و ناموس در كشورمون ريخته شد.. كاش و فقط كاش ... همين

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 9:14 توسط Fatemeh| |

حماقت که شاخ و دم ندارد ...

حماقت یعنی من ...

که ...

اینقدر می روم تا تو دلتنگ من شوی ...!!!...

خبری از دلتنگی تو نمی شود ...!!!...

برمی گردم چون ...

دلتنگت می شوم ....!!!!....
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 11:48 توسط Fatemeh| |

 

 

خدایا.....

اگر من بد کردم تو را بنده دیگری هست

اما اگر تو با من مدارا نکنی

مرا خدای دگر کجاست؟؟

نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 8:41 توسط Amo Morteza| |

دیشب رفتم استخر,بعداز شنا اومدم لباسامو بپوشم دیدم رو موبایلم 4 تا میس کاله 6 تا اس ام اس از دوس دخترم:

اس ام اس 1:عزیزم چرا زنگ میزنم جواب نمیدی؟
 اس ام اس 2:انگار سرت شلوغه جواب اس ام اس هم نمیدی.
 اس ام اس 3:همین الان زنگ میزنی وگرنه من می دونم وتو
 ......اس ام اس4:کثافت آشغال معلوم هست کدوم گوری هستی؟
 اس ام اس 5:تقصیر منه که آدم حسابت کردم کچل ایکبیری با اون مامان چاقت.گمشو برو پیش همون دختر عموی ...
 اس ام اس6:راستی اینم میگم که بسوزی منو دوستت حميد دو ماهه رابطه داریم.بای!!

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 10:11 توسط Fatemeh| |

شرمنده ام كه اين پست اينقدر دردناكه..

امــــروز پــــدری دختــــرش را بــــرای نــــان فروخـــــت

امــــروز دختــــر 10 سالــــه ای مـــــ.ادر شـــــد

امــــروز دختــــری در ماشيــــن شيشــــه دودی بـ ا

پســــری هــــم خــــواب شــــد

امــــروز پــــدری خشــــم بيـــــرون را بــــر پشـــــت

همســــر پــــــ.ريـــــ.ودش خالـــــــی كــــــرد

امــــروز دختــــری در التمــــاس چشمانــــش در چــهـــار ديــــوار زن شــــد

امــــروز مــــادری در مقابـــــل پســــر ســــه سالــــه اش بـ ا

مــــردی هــــم خــــواب شــــد

امــــروز عشــــق دختــــر باكــــره را بـ ا اسكنــــاس سبــــز سنجيـــدنــــد

امــــروز دلــــم بــــرای امــــروزم گرفــــت

نمــــی دانــــم دنيــــای شمــــا كثيــــف اســــت يـ ا

چشمــــان فاحشــــه ی مــــن؟

گرفته شده ار وبلاگ : قِدیسهــ ی هَرزهـ

http://ghediseye-harze.blogfa.com/

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 8:20 توسط Amo Morteza| |

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
واپسین لحظه دیدار ، منو دست گریه نسپار ، توی تردید شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بیدار ، تو ی این فرصت تکرار ، بگو عاشقی برای آخرین بار

______________

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست ، همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت نه دست که دل تکان می دهم

______________

ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ
مرا باور نکردی می روم دیگر خداحافظ
مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را
برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ

______________

خداحافظ ای ماه شبهای تارم
خداحافظ ای درد جانسوز جانم
خداحافظ ای عشق روزای خوبم
خداحافظ ای شور و شوق حضورم

______________

آمدی چه زیبا ، گفتم دوستت دارم چه صادقانه ، پذیرفتی چه فریبنده ، نیازمندت شدم چه حقیرانه ، به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه ، واژه غریب خداحافظ به میان آمد چه بی رحمانه ، و من سوختم چه عاشقانه ،

______________

میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد .

______________

شرر زدی جگرم ، نازنین خداحافظ
شکست بال و پرم ، نازنین خداحافظ
دوان به سوی توبودم ، که از جفا تیری
زد عشق بر کمرم ، نازنین خداحافظ

______________

برو باشد ولی من هم خدا و عالمی دارم ، من از دنیا گله مندم که از مهر تو کم دارم ، ببین یک خواهشی دارم مرا در خود کمی حل کن ، نگو رفتم خداحافظ کمی دیگر معطل کن .

______________

بیخودی متاسف نباش
تو آمده بودی که بروی اصلا!
تو چه می دانی چه ترسی ست
ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ؟

______________

این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ
جان شما و خاطره هامان خداحافظ
من میروم بدون تو اما دعایم کن
در اولین تراوش باران خداحافظ

______________

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت

______________

طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده
یک … آه ! … خداحافظ یک فاجعه ی ساده
خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد
یه سایه شبیه من ، پشت پنجره پژمرد

______________

خدا لعنت کند بر واژه ها حتی خداحافظ !
که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ !
سکوت افتاده مثل رعشه ای بر استخوانهایم
شبیه موج سرد ساحل دریا خداحافظ

______________

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 19:4 توسط Fatemeh| |

ما چون دو دریچه رو به روی هم 

 

                          آگاه ز هر بگو مگوی هم

 

                                              هر روز سلام و پرسش و خنده

 

                                                                                 هر روز قرار روز آینده

 

اکنون دل من شکسته و خسته است

 

                       زیرا یکی از دریچه ها بسته است

 

                                                نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد

 

                                                              نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد !!!

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 18:42 توسط Fatemeh| |

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد :

یک لحظه آفتاب در هوای سرد غنیمت می شود .
...
خدا در مواقع سختیها تنها پناه می شود .

یک قطره نور در دریای تاریکی همه ی دنیا می شود .

یک عزیز وقتی که از دست رفت همه کس می شود .

پاییز وقتی که تمام شد ٬ به نظر قشنگ و قشنگ تر می شود ...

امروز تمام چیزها و آدم های اطرافمان را خوب نگاه کنیم .

زندگی خیلی طولانی نیست>>>♥
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 7:31 توسط Fatemeh| |

سلام به همه ي دوستان ، نوشته هاي زير فقط و فقط يك طنز و شوخي با هم كشوريهاي عزيزمونه ..

خدايي نكرده ما قصد توهين به كسي رو نداريم ، اگر كسي از شوخي ما ناراحت شد در قسمت نظرات بگه حتماً پست رو حذف خواهيم كرد.

از "من تو ما" عزيز هم تشكر مي كنيم بخاطر تذكري كه دادند ، ولي اين نوشته ها يك شوخي بيش نيست ..

قزوین
- سلام
- به به سلاااام پسر گلم؛ بفرما تو
- خیلی ممنون - شما چند تا بچه دارین
- حالا چرا دم در، بفرما تو کسی خونه نیست
- نه مزاحم نمیشم، فقط بگین چند تا بچه دارین
- چرا نمیائ تو خودت بشماری، تعارف مکونی ها
- نه متشکرم در حین انجام وظیفه هستم
- 6 تا
- چندتا پسر چند تا دختر
- حالا میومدی تو یه چایی میخوردیم
- خیلی ممنون
- همش پسره
- متشکرم - فعلا خداحافظ
- بند کفشت بازه مهندس
- باشه سر کوچه میبندم


-------------------

 


رشت
- سلام
- سلام بابا جان
- ببخشید شما چندتا فرزند دارید؟
- از خودم رو بگم یا همه رو بگم ؟
- چه فرق میکنه ؟
- فرق نمیکنه فقط فامیلی شون فرق میکنه
- باشه بگین
- دقیقا یادم نیست ... باید از خانم بپرسم
- خوب به خانمتون بگین بیاد
- نیستش ... رفته بیرون
- کی برمیگرده ؟
- فردا صبح
- باشه - فعلا خدافظ

------------------------------------------------


اردبیل

- سلام
- نه منه ؟ (چه کار داری)
- سرشماری اوچون گلمیشم (برای سر شماری اومدم)
- ها !
- سرشماری، آمارگر، چند تا سوال دارم
- خودش خونه نیست
- شما چندتا بچه دارین ؟
- سنه نه ؟ (به تو چه مربوطه)
- سرشماری ماموریم (مامور سرشمارم)
- کپک اوغلی ایت جهنمه بلی نن ور رام پخون چیخار (گم شو پدرسگ تا با بیل نکشتمت)
- چرا هول میدی ؟ دارم میرم خوب
- ......

------------------------------------------------

قم

- سلام حاج آقا
-سلام علیکم و رحمه الله و برکات برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- بسم الله الرحمن رحیم ..... دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل
- مداح . نوحه خون . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زائیدن یا زناتون بچه زائیدن؟!
- 54 تا صیغه یک نفر هم نکاح.
- صحیح .
- وقت نمازه برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم
والسلام علیکم و رحمه الله و برکات

---------------------------------------


اصفهان

- سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند داردی؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله .یه ژیان دارم
------------------------


زاهدان

- سلام
-شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیروی انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!
----------------------


خوزستان - عرب

- سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
-خمسه عشره واحد (51 عدد)
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- اربعه عشره ذکور(40 تا پسر) آمار دخترام هم به تو لامربوط !!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار
- فی امان الله
-----------------------


شیراز

- سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشد شما خلبان هستد یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هستم
-------------------------------


جنوب تهران

- سلام
- کرتم
- شما چند تا فرزند دارید؟
- 4 تا دختر 6 پسر جمعا 12 تا .
- شغل
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیکلم
- متشکرم
-زد زیاد
-------------------------


آبادان

- سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارد؟
- به تو چه کوکا!!!
-ا بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردم!
-آقا یه جواب درست حسابی بدین
-باشه ولک بپرس
چند تا بچه داری ؟
اونش دیگه به تو مربوط نست ولک
-خدانگهدار
نمی خواهی بپرسی چند تا عینک ریبن دارم؟
--------------------------------------


سمنان

سلام
سلام بفرمین
ا آماریره بیمیچوم (برای آمار اومدم)
خوش امیچه (خوش آمدی)
پیل میل هم مادن؟؟ (پول مولی هم میدن)
چه مذونوم شایدن هادن (نمیدونم شاید بدند)
هما پیا نارن منگم هادن (از ما نگیرن، لازم نیست بدهند)
شما دله کیه چندی نفری درن،چندی وچه دارین (در خونه شما چند نفر زندگی میکنن، چند تا بچه دارید)
هما وچه دسن، 4 دوتی داروم 6 پیری (بچه های ما ده تا هستن 4تا دختر 6تا پسر)
شما شغل چیچیه؟ (شغل شما چیه)
دله واژاری دکون داروم مسی مروشوم (توی بازار مغازه دارم ظروف مسی میفروشم)
شما سواد؟
هنه دیپلم ناچم (دیپلم نگرفتم)
شما دست درد نکره (دست شما درد نکنه)
بفرمین دنین کیه (بفرمائید خونه)
ممنون

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 13:20 توسط Amo Morteza| |

اين ماجراي واقعي در مورد شخصي به نام نظرعلي طالقاني است که در زمان ناصرالدين شاه طلبه اي در مدرسه ي مروي تهران بود و بسيار بسيار آدم فقيري بود. آن قدر فقير بود که شب ها مي رفت دوروبر حجره هاي طلبه ها مي گشت و از توي آشغال هاي آن ها چيزي براي خوردن پيدا مي کرد.يک روز نظرعلي به ذهنش مي رسد که براي خدا نامه اي بنويسد.نامه ي او در موزه ي گلستان تهران تحت عنوان "نامه اي به خدا" نگهداري مي شود.
 
مضمون اين نامه :
بسم الله الرحمن الرحيم
خدمت جناب خدا !
سلام عليکم ،اينجانب بنده ي شما هستم.
از آن جا که شما در قران فرموده ايد :
"ومامن دابه في الارض الا علي الله رزقها"
«هيچ موجودزنده اي نيست الا اينکه روزي او بر عهده ي من است.»من هم جنبنده اي هستم از جنبندگان شما روي زمين.
در جاي ديگر از قران فرموده ايد :
"ان الله لا يخلف الميعاد"
مسلما خدا خلف وعده نميکند.
بنابراين اينجانب به جيزهاي زير نياز دارم :
۱ - همسري زيبا ومتدين
۲ -  خانه اي وسيع
 ۳ -  يک خادم 
 ۴ -  يک کالسکه و سورچي  
۵ -  يک باغ 
۶ -  مقداري پول براي تجارت
۷ -  لطفا بعد از هماهنگي به من اطلاع دهيد.
مدرسه مروي-حجره ي شماره ي ۱۶- نظرعلي طالقاني
نظرعلي بعد از نوشتن .....
نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ مي گويد،مسجد خانه ي خداست.پس بهتره بگذارمش توي مسجد. مي رود به مسجد امام در بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در يک سوراخ قايم ميکنه و با خودش ميگه: حتما خدا پيداش ميکنه! او نامه را پنجشنبه در مسجد مي ذاره. صبح جمعه ناصرالدين شاه با درباري ها مي خواسته به شکار بره. کاروان او ازجلوي مسجد مي گذشته، از آن جا که به قول پروين اعتصامي
"نقش هستي نقشي از ايوان ماست     آب و باد وخاک سرگردان ماست"
ناگهان به اذن خدا يک بادتندي شروع به وزيدن مي کنه نامه ي نظرعلي را روي پاي ناصرالدين شاه مي اندازه. ناصرالدين شاه نامه را مي خواند و دستور مي دهد که کاروان به کاخ برگردد. او يک پيک به مدرسه ي مروي مي فرستد، و نظرعلي را به کاخ فرا مي خواند. وقتي نظرعلي را به کاخ آوردند ،دستور مي دهد همه وزايش جمع شوند و مي گويد: نامه اي که براي خدا نوشته بودند،ايشان به ما حواله فرمودند .پس ما بايد انجامش دهيم. و دستور مي دهد همه ي خواسته هاي نظرعلي يک به يک اجراء شود..
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 10:24 توسط Fatemeh| |

کاش واژه حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود، که برای بیان کردن دوستت دارم... نیاز به قسم خوردن نبود .

از ali703

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 8:51 توسط Amo Morteza| |

وقتي ميخوايم از كسي تعريف كنيم بهش فحش ميديم مثلا:
عجب نقاشيه پفیوز
چه دست فرمونی داره تخمه سگ
چقدر خوب ميخونه بی پدر مادر
چه گیتاری ميزنه ناکس
استاده كامپيوتره بی ناموس
عجب گلی زد حرومزاده

اما وقتي ميخوايم فحش بديم تعريف ميكنيم ...
برو شازده ...
چي ميگی مهندس ...
بابا نابغه ....
آخه آدم حسابی ...
خيلي دكتری ...
خیلی باحالی ...
خیلی با شعوری واقعا
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 8:49 توسط Amo Morteza| |

وقتي اين عكس رو داشتم ميذاشتم خيلي گشتم توي مطالب عاشقانه تا چيزي بذارم كه هم شاد باشه و هم عاشقانه ولي پيدا نكردم !!

واقعاً مگه عشق همش غمه؟!!

عشقي كه عموي من به زن و بچه اش داره بخدا غم توش نيست، چرا هيچكسي از اون مدل نمي نويسه؟!!

منم اين عكس رو تقديم مي كنم به همه ي عشق هايي كه جاي غم شادي دارند..

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 12:59 توسط Fatemeh| |


آخرين مطالب
» دوستم نداری ...
» نوشته ای برای عمو
» اگه
» براي همه ي دلتنگي هايم...
» وقتي كه نباشي انگار هيچ چيز معنا ندارد!
» بدون شرح ...
» جالب براي دوستان وبلاگ...
» هنوز دوستش دارم...!!!!
» من و ديگر هيچ..
» درد و دل با خدا..

Design By : RoozGozar.com